این عکس در آبان ماه سال 94 گرفته شده است!




[ موضوع : عکس های فاطمه ]
تاريخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 0:28 | نویسنده : مهدی |
تاريخ : پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 | 18:43 | نویسنده : مهدی |

من عاشق مبارزه با صهیونیست ها هستم

گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه می کنند و جوابى نمى‌شنوند، به من نامه می نویسند و التماس می کنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدّم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملّت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است و جمهورى اسلامى‌ [هم این را] نشان داده است.(امام خامنه ای ۱۳۹۳/۰۹/۰۴)




[ موضوع : عکس های فاطمه ]
تاريخ : جمعه 14 آذر 1393 | 1:41 | نویسنده : مهدی |
تاريخ : جمعه 23 آبان 1393 | 7:26 | نویسنده : مهدی |

سلام

می دونم امروز که شنبه 1393/7/26 هست یه کم با تاخیر این خبر رو براتون می نویسم، ولی بالاخره که دارم می نویسم!

1393/6/16 ساعت سیزده و پنج دقیقه فاطمه به دنیا اومد. الحمدلله حالش خوبه.

فاطمه به دنیا اومد و من 900 کیلومتر دورتر مشغول یک سری کارهای اداری بودم و با چند روز تاخیر تونستم دخترم رو ببینم، البته عکسش رو برام می فرستادن ولی دیدن عکس ها فقط عطش دیدن خودش رو بیشتر می کرد.

دخترم یک روز بعد از تولد از بیمارستان مرخص شد اما چند روز بعد معلوم شد که زردی داره و 3 روز توی بیمارستان بستری اش کردیم.

از همه این حرف ها که بگذریم می خوام بگم خدایا خیلی ممنونم ازت که به زندگیم یه رنگ صورتی دخترونه زدی! من عاشق دخترمم.

ضمن خدافظی شما رو دعوت می کنم به دیدن عکس فاطمه کوچولو.

یا علی(ع)

فاطمه




[ موضوع : تولد دومین قلب بابا]
تاريخ : شنبه 26 مهر 1393 | 16:52 | نویسنده : مهدی |

سلام

مدت مدیدی بود که فرصت نکرده بودم اینجا مطلب بنویسم.

الان اومدم که عرض کنم در حال حاضر همسرم در ماه هشتم بارداری است و مطابق گفته مراقب بهداشت از اول شهریور الی سیزدهم شهریور باید منتظر تولد فرزندمون باشیم.

پزشک نیازی به انجام مرحله دوم غربالگری ندید، اما گفت اکوکاردیوگرافی قلب جنین رو باید انجام بدیم. انجام دادیم، دکتر گفت مشکلی در قلب جنین دیده نمیشه اما برای اطمینان بیشتر یک ماه بعد از تولد نوزاد، اونو دوباره ببریم پیشش.

این کوچولوی ما دختره ، قراره شده به همراه مادرش علیه من توطئه کنن، من می دونم!!!

ما دوباره به شهرستان سفر کردیم تا نی نی همین جا متولد بشه!

همین روزها باید دوباره سونوگرافی انجام بشه.

راستی مادرش قندش رفته بود بالا، تا 175 . چند روز دوباره آزمایش داد. قندش اومده پایین! البته هنوز پزشک جواب آزمایش رو ندیده!

دعا کنید به حق این شبهای قشنگ خدا مادر و نوزاد به سلامت کنارم بمونن!

یا علی(ع)




[ موضوع : دومین قلب بابا]
تاريخ : پنجشنبه 26 تير 1393 | 6:38 | نویسنده : مهدی |

سلام

آزمایش خون و سونوگرافی غربالگری سه ماهه اول رو انجام دادیم.

جواب ها رو به دو دکتر زنان نشون دادیم.

الحمدلله گفتند خوب است.

جز اینکه جفت پایین است و همسرم را از انجام کارهای سنگین نهی کردند.

بعد از تعطیلات نوروز93 ، برای غربالگری سه ماهه دوم اقدام می کنیم.

یا علی(ع)

 




[ موضوع : دومین قلب بابا]
تاريخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 21:53 | نویسنده : مهدی |

سلام.

در تاریخ یک بهمن92 به آزمایشگاه مراجعه کردیم و آزمایش خون برای تشخیص بارداری همسرم رو انجام دادیم.

دوم بهمن جواب رو گرفتیم، مثبت بود.

فردا همسرم به بهداشت میره و ثبت نام می کنه.

التماس دعا...




[ موضوع : دومین قلب بابا]
تاريخ : يکشنبه 6 بهمن 1392 | 20:31 | نویسنده : مهدی |

سلام

بهداشت و دکتر زنان گفته اند که این اتفاقی که برای فاطمه افتاده به ندرت و برای هر کسی ممکنه که پیش بیاد، لذا به ما گفتند که می تونیم دوباره بچه دار شیم و نیازی به مراجعه به مشاور ژنتیک نیست.

ما می خوایم دوباره بچه دار بشیم.

یا امام رضا(ع)




[ موضوع : بعد از آسمونی شدن]
تاريخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 22:10 | نویسنده : مهدی |

سلام

ساعت 6 و 10 دقیقه عصر روز پنج شنبه سوم مردادماه سال 1392 فرشته ی کوچولوی ما پر زد و رفت پیش خدا.

سخت بود.

تو این سه روز خیلی بهش وابسته شده بودیم.

تصویر قشنگ چهره اش یک لحظه از خاطرم پاک نمی شه.چه اون لحظه ای که تازه از زایشگاه آوردنش بیرون و چشماش رو باز و بسته می کرد و سرش رو به اینطرف و اونطرف می چرخوند، چه اون لحظه ای که تو ان آی سی یو نگام می کرد و زبونش رو در می آورد و می چرخوند دور لبش،  چه اون لحظه ای که از سردخونه تحویلش گرفتم، چه اون لحظه ای که داشتن غسلش می دادن، و چه اون لحظه ای که بند کفنش رو باز کردن و طرف راست صورتش رو گذاشتن رو خاک ته قبر کوجولوش.

وقتی روحش پرکشیده بود صورتش واقعا آسمونی بود، زیبا بود، درست شبیه فرشته ها.

از سرد خونه تاااااااااا سر قبرش بدنش رو دستای خودم بود.

وزنش 2 کیلو و 650 گرم بود، اما دستام توان نداشت از داخل سردخونه برش دارم.سنگین بود، خیلی سنگین بود.اولش پدرخانومم کمک کرد اما بعدش خودم بلندش می کردم.گذاشتمش تو ماشین و راهی قبرستان شدیم. دخترم تا اون روز بخاطر مشکل قلبش بدنش هی سیاه می شد، اما اون روز بدنش سفید سفید بود.

خدایا

من بنده ی تو هستم و تو مولای من،

هر حکمی که کنی من مطیعم،

دخترم رو بردی بهشت،

دخترم جاش خوبه،

خیالم راحت،

فقط بهم صبر بده که داغش منو از صراط توحید خارج نکنه،

آخه تو این موقعیت حساس شیطان برای انحراف من کمین کرده،

ممنونم خدایا که با مهربونیت فقط مصلحت ما رو می خوای،

ممنونم.

.

.

.

یا علی(ع)




[ موضوع : آسمونی شدن]
تاريخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 0:06 | نویسنده : مهدی |
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد